مرتضى راوندى

131

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ماوراء النهر ، حركت كردند و اجناس و امتعهء گرانبهايى از قبيل طلا و نقره و ابريشم و پارچه‌هاى قيمتى و مشك و احجار كريمه با خود آوردند . ولى در شهر اترار ، غاير خان ، از منسوبان تركان خاتون ، به اموال تجار طمع كرد و ايشان را نزد خوارزمشاه ، جاسوس معرفى نمود . آنگاه ، جملگى را كشت بجز يك نفر كه جان سالم به در برد و ماوقع را به چنگيز گزارش داد . چنگيز در عين قدرت در مقام جنگ برنيامد . دو فرستادهء تاتار را با يك نفر از مطلعين نزد خوارزمشاه فرستاد و به اين عمل زشت اعتراض كرد و تسليم غاير خان را خواست ولى سلطان نپذيرفت . زيرا غاير خان با سران نظامى منسوب و مربوط بود و تركان خاتون كه خود در سياست خوارزمشاهيان نفوذ فراوان داشت با اين كار موافقت نمىكرد . در نتيجه ، سلطان محمد كه مردى سبك مغز و جاهل بود ، تحت تأثير اطرافيان ، نه تنها با تسليم غاير خان آتش خشم چنگيز را تسكين نداد بلكه دو نفر فرستادگان او را نيز بقتل رسانيد . » « 1 » و مقدمات حملهء خانمانسوز مغول را به دست خود فراهم كرد . در جريان اين حملهء خونين ، به كشاورزى و صنايع دستى ايران لطمات سنگين وارد شد و آباديها و آثار تاريخى و هنرى بسيارى دستخوش نهب و غارت گرديد . علت اساسى شكستهاى متوالى محمد خوارزمشاه اين بود كه سياست اقتصادى و اجتماعى و مالياتى اين مرد و اطرافيان ستم - پيشه‌اش مورد تأييد مردم نبود . نه تنها فئودالها و سران نظامى با يكديگر و با سلطان همصدا و همفكر نبودند بلكه بين خود آنان ، در چپاول و استثمار مردم اختلاف بود . به نظر محققان شوروى ، « محمد خوارزمشاه با اينكه نيرويش بمراتب بيش از مغولان بود ، نتوانست در مقابل مهاجمان ايستادگى كند . او نه به سرداران خود اعتماد داشت نه به فئودالهاى دست‌نشانده و نه به سپاهيان ايشان و از اين‌كه آنان را براى يك نبرد قاطع در يك نقطه متمركز سازد بيمناك بود ؛ بدين سبب ، به دستجات كوچك تقسيمشان مىكرد و لشكريان چنگيز اين دستجات را يك‌يك نابود مىكردند . هجوم چادرنشينان ، اعم از تازيان بدوى و يا تركان غز و غيره به سرزمينهاى زراعتى و كشاورزى اسكان يافته ، بطور كلى ، هميشه موجب ويرانى و فقر بود ولى در اين موارد ياد شده ، اين ويرانيها بدون نقشه صورت مىگرفت . اما چنگيز خان و سرداران او ، تخريب سرزمينهاى حاصلخيز و شهرها و كشتار دسته‌جمعى مردم را به‌طور متشكل عملى مىساختند . مبتكر اين شيوه ، چنگيز خان بود و سبب آن اين بود كه عدهء لشكريان مغول قليل بود ، و به حساب آكادميسين ، بارتولد ، از دويست هزار تجاوز نمىنمود ، و اين عده براى انقياد اراضى وسيعى كه چنگيز خان تسخير نموده بود ، كفايت نمىكرد . چنگيز خان مىخواست بوسيلهء كشتار دسته‌جمعى كسانى كه قادر به مقاومت بودند و استقرار شيوهء قتال و ارعاب ، اقوام مغلوب را مرعوب و ضعيف كند و از عصيان و شورش آنان عليه فاتحان جلوگيرى به عمل آورد . عده‌اى از اطرافيان و نزديكان چنگيز خان اين شيوه را تأييد نمىكردند . بطورى كه از منابع موجود برمىآيد ، حتى دو تن از فرزندان چنگيز خان - جوچى و اوگدى ( اوكتاى ) - مخالف اين روش بودند . ولى اكثر فئودالهاى چادرنشين مغول روش چنگيزى را مىپسنديدند ، زيرا چنگيز دزدى و غارت را به مقياسى كه تا آن زمان سابقه نداشت مجاز

--> ( 1 ) . عباس اقبال آشتيانى ، تاريخ مغول . ص 24 - 21 ( به اختصار ) .